قوطی_کبریت_زندگی

خرید بک لینک
سلام به همهامروز میخوام بعد از یک ماه و اندی خاطراتمو بنویسم.خاطراتی شیرین و اما تلخ.بعد از مدتی تونستم مجددا به حال قبل برگزدم و اما ی تغییر کوچیک بکنم.اگر 5 سال پیش در مورد عشق از من میپرسیدن بی شک میگفتم هیچ چیز بهتر از عشق نیست.اما حالا اعتراف میکنم هیچ چیز پست تر از عشق نیست.من در هشتم november 2017 که بابر با 17 آبان سال 96 هست ملاقاتی با بهترین کسی که تا به این سن میشناختم، داشتم. کسی که همه زندگی من در یاد او خلاصه میشد.. قلبم را برای او آماده کرده بودم و به اون هدیه دادم.کسی که انتخاب اشتباهی نبود.یعنی اگر همسایه یا هم محلمون بود ..هرگز نمیزاشتم از دستم بره .و سریع باهاش ازدواج میکردم.ولی....خب شرایط و قسمت این بود که اون منو بازی بده و سعی کنه سردم کنه تا بلکم راحت بشه،البته حق هم داره تنهایی را پر میکردم براش و ( بقول ی دوست لطفا تنهایی یک دختر را با سادگی ی پسر پر کنین)کارش که تموم شد خیلی خیلی راحت عین تف انداختم بیرون .و حیف که تو وجودم چیزی بنام انتقام نیست وگرنه بد جبران میکردم.ولی هرچقدر هم بد در موردش فک کنم بازم اون تنها کسی هست که برای من ازش داشت .و سخت هست برام که بگم نه دیگه فراموشش میکنم ولی خب دیگه ارتباطی باهاش نمیگیرم چون گدایی محبت یعنی شکستن غرور یک پسر.. ولش میکنم بره تا این افسار بدبختشو پاره نکنه..از این همه تلاشش و فشار برای پاره کردن قوطی_کبریت_زندگی...

ما را در سایت قوطی_کبریت_زندگی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 85 تاريخ: يکشنبه 26 آذر 1396 ساعت: 10:47

سلام به همه دوستانامروز 20 آذر سال 1396بعد از دوروز بستری شدن در بند بیماری بلاخره یکم حالم بهتر شد.خودمونیم عجب فصل جدیدی شروع کردم ههدرگیر پروژه call dialer هستم و هنوز کماکان درگیر گزارش گیری های خاص اون.کمبود وقت و نبود تسلط کاملم به موضوع داره بدجور بهم ضربه میزنه .خداکنه بتونم ازین پروژه هم سربلند بیرون بیام.فصل پنجم زندگیم را با تنهایی مطلق شروع کردم تا بعضی ها که ادعای محبت داشتن را قشنگ زیر سوال ببرم.خب دیگه مهم نیست .ازین جا به بعد فقط منم و من.دوستان هرجا هستین و هرکدومتون که پیام منو میخونین این نصیحت را از من داشته باشید.(برای کسی تب کنین که براتون بمیره ،ابزار دستتون نکنه تا بعدها بهت بگه من اون روزا نا پخته بودم حالا که پخته شدم دیدم بهتر از تو هم هست برام!)بگزریم......دیگه مهم نیست.گذشت و خلاص شد.یاعلی قوطی_کبریت_زندگی...

ما را در سایت قوطی_کبریت_زندگی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 79 تاريخ: يکشنبه 26 آذر 1396 ساعت: 10:47

سلام امروز ۲۴ آذر سال ۹۶ اخر شبه جمعهروز ها داره میگذره و میره..البته باید بگم عمر داره میرهاز روز اول هفته پیش دل درد شدید و خون ریزی بازم شروع شد..در حد مرگ درد داشتم ولی خب تحمل کردمو اهمیتی ندادم.خب یکشنبه حال یکمبهتر شد .. اما دوشنبه و سشنبه کلا ریختم بهم حال داغونی داشتم . بدون انرژی و کاملا بی حال ..وای که چ روزای بدی بود .. و تا امروز دل درد هنوزم هست تا ببینم نظر دکتر چ خواهد شد.. فعلا که در حال آزمایش مجددا هستم تا ببینم چ میشه.. بگه عمل بکنم یا نه!فایده ای اصلا داره! بی خیال مهم نیستروز چهار شنبه بابامخبر داد که احتمال داره کسری از طرف اون بهم بدن که اگر درست بشه من یا همین ماه تموم میشم یا نهایتا اخر ماه دیگه ..البته فعلا فقط در حد خبر و بعید میدونم من ازین شانسا داشته باشم.روز پنج شنبه توی پادگان بودم.. ی سری بسیجیا داشتن اموزش میدیدن .. یک سری وسایل داشتن که مجازی ساز تیرندازی بود.. خیلی باحال بود . بدون حتی یک شلیک گلوله واقعی به هدف مجازی شلیک میکردی... هه جالب بود و منم ی چندتایی زدم باحال بود..:)خب دیگه اتفاقاتی وه افتاد .. انشالله قبل سال ۹۷ باید دوتا عمل داشته باشم .. امیدوارم ک بتونم پولشو جور کنم وگرنه که میفته اونطرف سال.در آخر دعا میکنمبرای جوونا و هم بخصوص برای سربازا و همچنین عاشقای واقعی ..ایشالله که همه عاقبت بخیر بشن..یاعلی قوطی_کبریت_زندگی...

ما را در سایت قوطی_کبریت_زندگی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 81 تاريخ: يکشنبه 26 آذر 1396 ساعت: 10:47

صفحه بندی